انگلستان‌؛ فيليپ اوگوستوس‌، لويي هشتم‌، سن لويي‌، و بلانش كاستيلي در فرانسه‌؛ واينوسان‌ سوم‌، هونوريوس‌، گريگوري نهم و اينوسان چهارم در مقام خلافت پطرس حواري است‌. قبلاً از اوضاع امپراتوري شرقي سخن گفته‌ام‌؛ بالدوين كنت فلاندر در 1204، امپراتور قسطنطنيه شد، و در مدت نيم سده‌، تعدادي امير و نايب‌السلطنه بر جايش نشستند.
بااين حال‌، دو فرمانروا وجود داشتند كه نفوذ و فرهنگشان بي‌مانند و عظيم بود و بايد مختصر ذكري از آنها كرد. اين دو تن عبارت بودند از چنگيزخان و فردريك دوم هوهنشتافن‌. از اولي در آخر اين بخش سخن خواهيم گفت‌. اما در مورد فردريك‌، نمي‌توان براي تمدن جديد اروپا مظهري بهتر از او برگزيد كه تركيبي باشد از آن همه جريان‌هاي مختلف‌: يوناني و لاتيني‌، يهودي‌، مسيحي‌، و اسلامي‌. بي‌شك همه‌ٴ اين جريان‌ها در شخصيت شگفت‌انگيز او تركيب شده‌ بود. او هم مانند قهرمان اسپانيايي ال سيد ال كامپيادُر در رسوم خويش نيمه‌مسلمان بود.1 دربار او مركز مهم فكري اروپا شد؛ در سايه‌ٴ همكاري افرادي چون مايكل اسكات و يعقوب آناطولي‌ طليطله را تحت‌الشعاع قرار داد و به صورت بزرگ‌ترين مركز هر نوع مبادلات فرهنگي درآمد. فردريك در 1224، دانشگاه تازه‌اي در ناپل تأسيس كرد تا رونق بولونيا، يعني مهد هواداران پاپ‌ را ببرد. وي به ترويج آموزش‌هاي ابن سينا پرداخت‌. او تنها يك حامي نبود، بلكه اصالت‌ كنجكاوي فلسفي و علمي‌اش از پرسشهايي كه از مايكل اسكات و ابن سبعين كرده‌، از مبارزه‌اش‌ با خرافات‌، و بيش از همه از فعاليت‌هاي علمي خودش كاملاً معلوم مي‌گردد.
فردريك از شورانگيزترين شخصيت‌هاي تاريخ اروپا بود. بدبختانه وي چندان جلوتر از ملت‌ خويش قرار داشت (بدون اين كه هميشه در جهت صحيح باشد)، كه با نيازهاي مبرم زمان خويش‌ كمتر آشنا بود، و آن چنان مذبذب بود كه نفوذش بسيار كمتر از آنچه مي‌بايست محسوس شد. بي‌شك‌، ابن رشد گرايي [در دورانش‌] رشد كرد، ولي اين امر بدون حمايت او هم دير يا زود اتفاق مي‌افتاد، و ترجمه‌هاي اسكات و آناطولي هم تنها ترجمه‌هاي آثار ابن رشد نبود.
2. فيلسوفان انگليسي‌. ديديم كه ممتازترين گروه فيلسوفان مسيحي در نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوازدهم‌، انگليسي بودند. در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ سيزدهم‌، اين تفوق نه فقط ادامه يافت‌، بلكه بيشتر اوج گرفت‌. دو تن از برجسته‌ترين فيلسوفان قلمرو مسيحيت مايكل اسكات و رابرت‌ گروستست‌، و هر دو انگليسي بودند. يعني از نظر قاره‌ٴ اروپا بايد گفت كه گروستست از سافولك‌ و اسكات از اسكاتلند برخاسته بودند.
بي‌شك كار عمده‌ٴ اسكات در اسپانيا و ايتاليا صورت گرفت‌، ولي اين منشأ او را نفي‌ نمي‌كند. مهم‌ترين افتخار وي اين است كه پدر ابن رشد گرايي مسيحي بود.


1 .مثلاً با آن كه مسيحي بود، همسران متعددي داشت‌! ــ و.